جیوونگ
مطمئنم به خوبی از پسش برمیای!
جیوونگ/ا.ت
P:2
-ما باهم بزرگش میکنیم
-اون قراره باعث افتخار مامان باباش بشه..
-درسته بچه دار شدنمون اونم تو این زمان ناخواسته و خیلی یهویی بود اما بیا قدرشو بدونیم
جیوونگ بهش امید داده بود..
اون راست ميگفت!
ا.ت قول داده بود!
قول داده بود با بچش جوری رفتار کنه که اون بهش اعتماد داشته باشه و باهاش حرف بزنه..
اون میخاست بهترین مامان دنیا باشه..
تو این مسیر جیوونگ کنارش بود دیگه، مگه نه؟
معلومه که کنارش بود!
مگه میشد دختر قشنگش رو تنها بزاره اونم الانی که بیشتر از هروقت دیگهای بهش نیاز داشت؟!
نه جیوونگ همچین ادمی نبود..
اون بهش قول داده بود..
گفت همیشه پیشش میمونه..
اون مرد خوبیه پس حتما کنارش میمونه!
اصن..اصن اون بچه خیلی دوست داشت..
الان که این فرصت پیش اومده بود به هیچ عنوان از دستش نمیداد..
خودش هم دیگه نمیخاست بچش رو سقط کنه..
دوسش داشت..
بچش رو دوست داشت..
میخاست نگهش داره و اونو همراه جیوونگ بزرگش کنه..
میخاست بزرگ شدنش رو کنار جیوونگ ببینه!
ا.ت: اگه تو قراره پیشم باشی..
-اگه قراره باهم بزرگش کنیم
-و باهم بزرگ شدنش رو ببینیم
-پس نگهش میداریم
-اون الان بچه منه
-من نمیخاسم سقطش کنم
جیوونگ: پس دیگه نگران چیزی نباش
-من همیشه پیشت میمونم
-و من مطمئنم که تو به خوبی از پسش برمیای!
.
.
سه ماه بعد
امروز قرار بود برای تعیین جنسیت بچشون برن دکتر..
ا.ت: جیوونگ زود باششش
-تو حتی از منم دیرتر حاضر میشی بدوو
جیوونگ: اومدم دیگه چقد غر میزنی
ا.ت: ادم تو روز تعیین جنیست بچش دیر اماده نمیشه
جیوونگ: عععهع
ا.ت: اره
جیوونگ: خیلی بابا بیا بریم
-وایی ا.ت
ا.ت: باز چیه؟؟؟
جیوونگ: فک کن دختر باشهعع
-وایی اینجوری خیلی خوب میشهه
ا.ت: دلت میخاد دختر باشه؟
-دختر دوست داری؟
جیوونگ: اوهوم
ا.ت: پس من ارزو میکنم پسر باشه
جیوونگ: ععه چرااا؟؟!
ا.ت: چون اونجوری به اون بیشتر از من توجه میکنی!
جیوونگ: اوووو تو الان حسودی کردیی؟؟؟
ا.ت: نخیرمم نکردمم
جیوونگ: چرا کردی تو الان حسودی کردیی
-اوخداا قربونت بشم منن
-حتی حسودیتم قشنگه
ا.ت: خیلی خب بابا نکش خودتو بیا بریم
-هرچند من بازم میگم که حسودی نکردم
جیوونگ: باشه هرچی تو بگی
ا.ت: افرین
از خونه رفتن بیرون و سوار ماشین شدن و به سمت مطب دکتر حرکت کردن..
۳۰دقیقه بعد رسیدن و رفتن داخل..
رو صندلی ها نشسته بودن تا نوبتشون بشه..
منشی: خانم کیم ا.ت بفرمایید داخل نوبت شماست
ا.ت: بله خیلی ممنون
رفتن داخل بعد یه مدت کوتاهی همراه دکتر رفت پشت پرده..(دارم میترسم هاا😅)
جیوونگ هم اون بیرون رو صندلی نشسته بود تا کارشون تموم بشه..
بعد از چیزی حدود ده دقیقه دکتر اومد پیشش..
دکتر: اقای کیم
جیوونگ: بله
دکتر: تبریک میگم بچتون دختره!
جیوونگ: جدیی؟؟!
-جدی دخترهه!
-ا.ت دیدی گفتم دخترههه
ا.ت: خیلی خب حالا خودتو نکش
جیوونگ: خب خوشحالم
ا.ت: هعییی
-خیلی ممنون خانم دکتر
-جیوونگ پاشو بریم
جیوونگ: باشه
-خیلی ممنونم خانم دکتر
دکتر: خواهش میکنم کاری نکردم که
اونا برگشتن خونه باهم غذا درست کردن و کلی باهم وقت گذروندن
نه ماه بعد هم دختر قشنگشون بدنیا اومد..😊
( چرا تهش انقد چرت شد؟)
جیوونگ/ا.ت
P:2
-ما باهم بزرگش میکنیم
-اون قراره باعث افتخار مامان باباش بشه..
-درسته بچه دار شدنمون اونم تو این زمان ناخواسته و خیلی یهویی بود اما بیا قدرشو بدونیم
جیوونگ بهش امید داده بود..
اون راست ميگفت!
ا.ت قول داده بود!
قول داده بود با بچش جوری رفتار کنه که اون بهش اعتماد داشته باشه و باهاش حرف بزنه..
اون میخاست بهترین مامان دنیا باشه..
تو این مسیر جیوونگ کنارش بود دیگه، مگه نه؟
معلومه که کنارش بود!
مگه میشد دختر قشنگش رو تنها بزاره اونم الانی که بیشتر از هروقت دیگهای بهش نیاز داشت؟!
نه جیوونگ همچین ادمی نبود..
اون بهش قول داده بود..
گفت همیشه پیشش میمونه..
اون مرد خوبیه پس حتما کنارش میمونه!
اصن..اصن اون بچه خیلی دوست داشت..
الان که این فرصت پیش اومده بود به هیچ عنوان از دستش نمیداد..
خودش هم دیگه نمیخاست بچش رو سقط کنه..
دوسش داشت..
بچش رو دوست داشت..
میخاست نگهش داره و اونو همراه جیوونگ بزرگش کنه..
میخاست بزرگ شدنش رو کنار جیوونگ ببینه!
ا.ت: اگه تو قراره پیشم باشی..
-اگه قراره باهم بزرگش کنیم
-و باهم بزرگ شدنش رو ببینیم
-پس نگهش میداریم
-اون الان بچه منه
-من نمیخاسم سقطش کنم
جیوونگ: پس دیگه نگران چیزی نباش
-من همیشه پیشت میمونم
-و من مطمئنم که تو به خوبی از پسش برمیای!
.
.
سه ماه بعد
امروز قرار بود برای تعیین جنسیت بچشون برن دکتر..
ا.ت: جیوونگ زود باششش
-تو حتی از منم دیرتر حاضر میشی بدوو
جیوونگ: اومدم دیگه چقد غر میزنی
ا.ت: ادم تو روز تعیین جنیست بچش دیر اماده نمیشه
جیوونگ: عععهع
ا.ت: اره
جیوونگ: خیلی بابا بیا بریم
-وایی ا.ت
ا.ت: باز چیه؟؟؟
جیوونگ: فک کن دختر باشهعع
-وایی اینجوری خیلی خوب میشهه
ا.ت: دلت میخاد دختر باشه؟
-دختر دوست داری؟
جیوونگ: اوهوم
ا.ت: پس من ارزو میکنم پسر باشه
جیوونگ: ععه چرااا؟؟!
ا.ت: چون اونجوری به اون بیشتر از من توجه میکنی!
جیوونگ: اوووو تو الان حسودی کردیی؟؟؟
ا.ت: نخیرمم نکردمم
جیوونگ: چرا کردی تو الان حسودی کردیی
-اوخداا قربونت بشم منن
-حتی حسودیتم قشنگه
ا.ت: خیلی خب بابا نکش خودتو بیا بریم
-هرچند من بازم میگم که حسودی نکردم
جیوونگ: باشه هرچی تو بگی
ا.ت: افرین
از خونه رفتن بیرون و سوار ماشین شدن و به سمت مطب دکتر حرکت کردن..
۳۰دقیقه بعد رسیدن و رفتن داخل..
رو صندلی ها نشسته بودن تا نوبتشون بشه..
منشی: خانم کیم ا.ت بفرمایید داخل نوبت شماست
ا.ت: بله خیلی ممنون
رفتن داخل بعد یه مدت کوتاهی همراه دکتر رفت پشت پرده..(دارم میترسم هاا😅)
جیوونگ هم اون بیرون رو صندلی نشسته بود تا کارشون تموم بشه..
بعد از چیزی حدود ده دقیقه دکتر اومد پیشش..
دکتر: اقای کیم
جیوونگ: بله
دکتر: تبریک میگم بچتون دختره!
جیوونگ: جدیی؟؟!
-جدی دخترهه!
-ا.ت دیدی گفتم دخترههه
ا.ت: خیلی خب حالا خودتو نکش
جیوونگ: خب خوشحالم
ا.ت: هعییی
-خیلی ممنون خانم دکتر
-جیوونگ پاشو بریم
جیوونگ: باشه
-خیلی ممنونم خانم دکتر
دکتر: خواهش میکنم کاری نکردم که
اونا برگشتن خونه باهم غذا درست کردن و کلی باهم وقت گذروندن
نه ماه بعد هم دختر قشنگشون بدنیا اومد..😊
( چرا تهش انقد چرت شد؟)
- ۱۲۲
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط